

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است . به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند ....
پسرک گریان ، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .
پسرک گفت :
" اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند . هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم ، کسی توجه نکرد . برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم . "
" برای اینکه شما را متوقف کتم ، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم "
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت ... برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند ، سوار ماشینش شد و به راه افتاد ....
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند ....
اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند
رادیو؛ تنها رسانه ای خیال انگیز نیست، خاطره انگیز هم هست!
رادیو ، همیشه زندگی حرفی برای گفتن دارد. برای همه لحظه ها و احساس های متفاوتمان.
رادیو رسانه ای دوست داشتنی است.هم طراوت و بداعت امروز را دارد و هم اصالت و هویت گذشته را.

بارها گفته و میگویم که خیلی چیزا را از رادیو دارم!
......................هر چی فکر میکنم از کجا شروع کنم و چی بگم که اصل کلام ادا بشه ، واقعا ناتوان میشم؟
و برای همینه که علیرغم موقعیت های شاید مختلفی که پیش اومده و میاد،هنوز و هیچ وقت از این رسانه جدا نمیشم مگر اینکه اون ازم جدا شه!؟اعتقاد دارم به همون میزان که رادیو بین دیگر رسانه ها(بویژه در عصر کنونی که رقابت بین رسانه ای غوغا میکنه)چهره خاص و برجسته ای داره،مخاطبانش هم واقعا افراد خاصی هستند!من به جرات به این نکته قائل و حتی رسیده ام!
شما چی؟؟؟!!!
جغرافیای قلبم را می شناسم!

تمام جغرافیای قلبم را می شناسم! کوههای بلندش را ، دره های عمیقش را، جنگل های فشرده و تو در تویش را و دریاهای ژرف و آبی اش را
اگر نقشه کشی بلد بودم بی شک بهترین نقشه ها را می کشیدم. ازین سرزمینی که درون من است. نقطه به نقطه اش را بی هیچ اشتباه!
کوههای بلند مهربانی اش را می شناسم ، دره های سیاهش را، رودهای عشقی که به هر سو روان است و جنگل فشرده شک را که از انبوه درختان سر به فلک کشیده پرسش های بی پایان بوجود آمده است.
همه را می شناسم.... همه را می بینم.... هر اتفاقی که می افتد آگاهم....
اما خیلی بد است که آدم زمین قلبش را وجب به وجب بشناسد اما نتواند جلوی زمین لرزه را بگیرد!...می بینم که ابرهای باران زا می آیند ، می بارند و می روند . سیلاب ها را می بینم که بر زمین دلم جاری می شوند اما راهی نمی شناسم که راه بر سیلاب ها ببندم. وقتی برف غم می بارد می دانم که همه جا یخ خواهد زد، منجمد خواهد شد و راه را بر پویایی رودبارهای کوچک خواهد بست
اما در بارش این برف، در روان شدن سیلاب، در لرزش زمین ناچارم ناچار!
این اتفاقها که می افتد خارج از گستره توانایی من است آگاهی من آمدنشان را پیش بینی می کند اما جلوی رخ دادنشان را نمی گیرد این آگاهی تنها رنجم می دهد.
چرا که می دانم که چه ها در سرزمین دلم خواهند کرد و من در برابرشان جز "نگریستن" چاره ای ندارم!
در جست و جوی توانی هستم که "پیش آمد" ها را به چنگ آرد. که ابر و باران را در درونم به فرمان آرد نگذارد که سیلاب هر کجا را که خواست با خود ببرد و زمین لرزه هر دم که خواست بناهای روشن قلبم را فرو ریزد
در جست و جوی آن "نیرو" هستم ، آن "توان"، آن "قدرتی " که باز می دارد و جلوی ویرانی را می گیرد. چیزی فراتر از بینش فراتر از دانستن، فراتر از آگاهی
سپری می خواهم که در برم گیرد و سرزمین قلبم را از گزند "آمدنی های ناگهان" در امان نگه دارد. سرچشمه ای که رویین تنم کند.
این " نیرو " را ، این "توان" را، این "سپر"را، این "سرچشمه " را نمی شناسم!
هنوز پس از اینهمه سال که از فوران آگاهی می گذرد می بینم که بسیار "ناتوانم"! بسیار بیشتر از بینشی که دارم بسیار دردناک تر از "آگاهی" ای که بدان می بالم با چشمان جغرافیادانم ناتوانی ام را روشن می بینم. اما درمانش را نمی شناسم. از چه جنس است؟ از کدام سو می آید؟ چگونه می آید؟ می آید؟
خدایا ..................![]()
چه دنیایی برای خودمان درست کرده ایم و به چه ریسمانی چنگ زده ایم ریسمان پوسیده و فانی دنیا
الهی ..........
http://www.4shared.com/audio/GdnvCrDw/Mohammad_Noori_-_Arezohaa.html صدای زنده یاد
رادیو و ....انطباق و سازگاری
کارشناسان اعتقاد دارند هر رسانه ای برای اینکه بتونه پیام خودشو با موفقیت به مخاطبش برسونه،باید 2 ویژگی مهم داشته باشه:یکی "انطباق" و دیگری"سازگاریه"!
منظور از انطباق، تناسباتیه که رسانه باید با انتظارات،نیازها و ذوق و سبیقه مخاطب داشته باشه.
اما سازگاری، تغییراتیه که رسانه میتونه در مخاطبش به وجود بیاره؛یعنی انگیزه و خواست رسانه برای تغییر دادن مخاطب.
مخاطبان برنامه های رادیویی از قشرهای مختلف جامعه هستند.مخاطبان رادیو پراکنده(به لحاظ جغرافیایی) ، باسلیقه های مختلف و واکنش های پیش بینی ناپذیرند.بنابراین رادیو برای دستیابی به این دو ویژگی باید به شکلی دقیق و عالمانه به "مخاطب شناسی" روی بیاره و مخاطبان خاص و عام خودشو دسته بندی کنه.

طناب
داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.اوپس از سال ها اماده سازی ماجراجویی خود را اغاز کرد.
ولی از انجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود.شب ،بلندی های کوه را در برگرفته
بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود
همان طور که از کوه بالا می رفت پایش لیز خورد.در حالا که به سرعت سقوط می کرداز کوه پرت شد.در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابل
چشمانش می دیدو احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذبه او را در خود می گرفت.
همچنان سقوط می کرد ، در ان لحظات تمام رویداد های خوب و بد زندگییش به یادش امد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به وی نزدیک است.
ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شدودر میان اسمان و زمین معلق ماند.در این لحظه سکون چاره ای برایش نماند جز انکه فریاد بزند
خدایا کمکم کن
ناگهان صدای پرطنینی از اسمان شنیده شد:
چه می خواهی.
-ای خدا نجاتم بده
واقعا باور داری که می توانم نجاتت دهم
-البته که باور دارم
اگر باور داری طنابی که به دور کمرت بسته است پاره کن
یک لحظه سکوت....ومرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.بدنش از طناب اویزان بود وبادستهایش محکم طناب را گرفته بود در حالی که او فقط یک متر از زمین فاصله داشت.
موفق باشید
اتفاقات کوچک در زندگی
بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.
در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:
مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت .
همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد
یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!
یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.
یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.
اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.
یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.
یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود.
یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.
و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد ...
و به همین خاطر زنده ماند!
به همین خاطر هر وقت; در ترافیک گیر می افتم آسانسوری را از دست می دهم مجبور برگردم تا تلفنی را جواب دهم...
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم...
دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست ...


اقامه نماز علاوه بر تاثیراتی که بر روح و جان انسان دارد بر سلامتی انسان نیز تاثیر دارد که البته تاکنون در این حد کشف شده و قطعا تاثیرات نماز بیش از این حرفهاست.نتایج تازهترین تحقیقات علمی نشان میدهد، خواندن نماز صبح، بهترین شیوه برای پیشگیری از بیماریهای قلبی ـ عروقی است. بر اساس تحقیقات انجام شده از سوی مؤسسه قلب و عروق اردن، خواب طولانی مدت در طول شبانهروز، مهمترین عامل ابتلا به بیماریهای قلبی است. این تحقیقات نشان میدهد اگر فردی به مدت طولانی بخوابد، ضربان قلب او به پنجاه بار در دقیقه كاهش مییابد كه این امر، منجر به كندی گردش خون در سرخرگها و سرانجام، انسداد رگها شده و حملات قلبی عروقی را به دنبال خواهد داشت. این تحقیق همچنین بر ضرورت حداقل پانزده دقیقه تحرك بدنی پس از چند ساعت خواب تأكید میكند. در نتایج این تحقیق با بیان این كه ادای نماز صبح برای این امر كافی است، به سلامت قلبی مسلمانانی كه صبح زود بیدار شده و برای انجام فریضه نماز به مسجد میروند، اشاره شده و آمده است: اگر این عمل در مسجد و یا به صورت گروهی انجام شود، نتیجه بهتری خواهد داشت.
برگرفته از خبرگزاری قرآنی ایران
عمل راهبردی مهمتر از برنامه راهبردی است
عقل و تجربه نشان داده که تیمی موفق است که علاوه بر داشتن برنامههای از پیش کار شده، در وقت عمل نیز "دست به کار" شود، یعنی "پا به توپ" شود و آن برنامهها را عمل کند.
توپ، کسب و کار فوتبال است. اگر توپی نباشد که به دنبال آن دوید، فوتبال پدید نمیآید. بنابر این اصل واضح، اگر تیمی پدید بیاید و مربی نیز داشته باشد و همه هماهنگ هم باشند، اما توپی موجود نباشد، معنا و ارزشی وجود نخواهد داشت. حتی اگر توپی نیز وجود داشته باشد، اما بهکار گرفته نشود، پاس داده نشود، به حرکت درنیاید و فقط زیر آن زده شود، بازهم حقیقتا تیم، تیم نخواهد بود و نتیجه نخواهد گرفت. آیا صرف برنامه داشتن، اما به دنبال توپ نرفتن میتواند معجزه کند؟
سازمانها نیز کسب و کار خاص خود را دارند. توپ یک سازمان که باید به دنبال آن بدود، یا تولید خودرو است یا لاستیک یا نفت یا شیشه یا فولاد یا لوازم خانگی یا بیمه یا بانکداری یا هتلداری یا هرگونه خدمترسانی دیگر.
اگر سازمانی رهبر و کارکنانی دانا داشته باشد که چشمانداز خوبی برای حرکت تصویر کردهاند و برنامههای راهبردی بسیار عالی در اختیار دارند، اما در میدان رقابت، عمل نمیکنند، چیزی از خود نشان نمیدهند، مصمم و درگیر نیستند، هر کس در برج عاج خود نشسته و دیگران را نصیحت یا سرزنش میکند، همه میگویند فلان کار باید انجام شود و فعل خواستن و حرکت و عمل و اقدام صرف نمیشود، چه توقعی میتوان داشت؟ فراموش نکنیم عمل راهبردی مهمتر از داشتن برنامه راهبردی است.
زمان؛ با ارزش ترین منبع است که با بررسی مستمرِ چگونگی استفاده از آن، می توانیم اثربخش ترین روش بهکارگیریِ آن را پیدا کنیم.